العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

229

شرح كشف المراد ( فارسى )

و منتهاى آن مشخص است ولى كلمات جزئيه‌اى كه در اثناء سخنرانى به كار گرفته اگر از او بپرسى كه چند كلمه گفته‌اى ؟ نمىداند و نيز توجه به ابراز تكلم يعنى حنجره مخارج حروف - صوت - هوا - زبان - كام و . . . ندارد يا مثلا شخصى كه نامه‌اى مىنويسد اصل نوشتن نامه و موضوع آن را سربسته مىداند و به ياد دارد ولى جزئيات حروف و كلماتى كه بر روى كاغذ آورده و اصل قلم و مركب و كاغذ و انگشتان دست و حركت اصابع و . . . معلوم و ملتفت او نيست پس ملزوم هم باطل است يعنى ما انسانها خود فاعل افعالمان نيستيم بلكه خدا فاعل آنها است . جواب ما : مقدمه : همانگونه كه مكرر گفته‌ايم : ما دو نوع فاعل داريم : 1 - فاعل موجب و بدون اختيار و اراده همانند آتش كه بوجودآورندهء حرارت است و شمس كه ايجاد كنندهء روشنائى است و . . . 2 - فاعلهاى مختار و با قصد همانند خداوند و انسان به عبارت ديگر : ما يك فاعل بالطبع داريم و يك فاعل بالقصد با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : امّا در مورد فاعلهاى موجب ما ملازمهء كلام شما را قبول نداريم كه اگر فاعل است بايد عالم هم باشد بلكه مىگوئيم : نار فاعل احراق است ولى عالم به فعل خويش نيست و اين را شما هم قبول داريد . و امّا در مورد فاعلهاى مختار و بالقصد ما ملازمهء استدلال شما را تا حدودى مىپذيريم يعنى قبول مىكنيم كه صدور فعل از فاعل بالقصد مستلزم علم به آن فعل است و لكن لازم نيست كه علم تفصيلى به همهء حركات جزئيه داشته باشد بلكه علم اجمالى كافى است يعنى اجمالا مىدانند كه در مسير از قم به تهران حركات جزئيه فراوانى خواهد داشت امّا اينكه نقطه به نقطه و لحظه به لحظه حركات جزئيه مدّ نظر او باشد دليلى ندارد .